پدربزرگ

 

 

     یادش بخیر چه روزگاری بود وقتی دوران دبیرستان با شروع تعطیلات تابستونی حتی شده تنها راهی شهرستان میشدم ، خونه پدربزرگ. اون زمان چه صفایی داشت ، همه جمع بودن و پدربزرگ و مادربزرگ هم میون ما بودن . اما دست زمونه سال گذشته مادربزرگ رو ازمون گرفت و امسال هم پدر بزرگ رو .

هنوز خوب یادمه وقتی میرسیم اونجا ، پدربزرگ تو حیاط بود و مادربزگ از تو ایوون نظاره گر رسیدن من ، طی مدتی که اونجا بودم حتی بهم اجازه نمیدادن خونه ی عمه جان برم ، دوست داشتن همیشه پیششون باشم . حالا کجان اون روزها ! همه بزرگ شدیم و رفتن به اونجا کمرنگ شد و حالا دیگه امیدی به اونجا رفتن نمونده ، از اون همه مهربونی مشتی خاطره مونده .

نبودنشون اصلا باورم نیست ، عجب دنیایی ، بکار و بکار و بکار ، بذار و برو .

 

         با خوندن مطالب بالا حتما متوجه شدین که من پدربزرگ عزیزم رو به تازگی از دست دادم . روز عاشورا بود که خبرش بهمون رسید و راهی شهرستان شدیم و به تازگی به این شهر پر از دود و شلوغ برگشتیم .

علت غیبتم این بود ، و به علاوه اینکه بازار امتحانات هم حسابی داغ بود .

از عزیزانی که در مدت غیبتم نسبت به من لطف داشتن خیلی سپاسگذارم و امیدوارم لیاقت این لطفشون رو داشته باشم  و از خدا میخوام همگی شما همیشه در سلامتی و شادمانی بسر ببرید .

 

 

/ 50 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طلوع آبی

یک عمر ز کودکی به استاد شدیم یک عمر ز استادی خود شاد شدیم افسوس ندانیم که ما را چه رسید از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم [گل][گل][گل][بدرود]

کدبانوی دیجیتالی

بدینوسیله از تمامی دوستان و وبلاگ نویسان گرامی که از طریق کامنت ، sms ، تماس تلفنی و مراجعه حضوری ، جویای حال همسرم بودند کمال تشکر و قدردانی را داریم.

سحر

سلام صبح بخیر داشتم رد میشدم دیدم مدتی آپ که نکردی گفتم یه سلامی کنیم و بریم ..قرض عرض ارادت بود و بس[تایید]

سحر

ای بابا...دومین خبر فوت بزرگا رو می خونم....خدا رحمتشون کنه...غم آخرت باشه...بیا اون ورا[گل]

حاج محسن

چرا خورشید خاموش است،نامت ؟ مگر بر پا ست در جانت ، قیامت ؟ و یا خورشید جانت پشت ابر است؟ به پنهان ، گیری از آن استعانت؟

dj davood naseri

سلام سیاوش گلم....خوشحال شدم قابل دونستید....سپاسگذارم[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] ....[خداحافظ]

حاج محسن

سلام بر گمشدۀ بشریت 1-ممنونم که به کوخ درهم ریختۀ من سری زدی . 2-این روز ها درگیر مطلبی هستم که بهانۀ آغازینش فوتبال ، و نقطۀ پایانی آن نا مشخص است ، لذا به کمک شما نیاز دارم 3-امیداست در میز گفتگوی من نقّادانه شرکت نمایید 4-در ضمن ششمین بخش از بحر طویل نیز روی صفحه قرار گرفته است

قصه گو

سلام ممنون... خواهش می کنم[خجالت] البته که قابلید... بنده به دوستان نیک سرشتی چون شما افتخار می کنم... پایدار باشید[گل]

حاج محسن

سلام بر سیاوش آمدم دعوتت كنم كه از پست بحر طويل من ديدن كني و مرا از نقد خودت بي بهره نگذاري