دلسوختـه

 

دلسوختـه ای می گفت :

خودم را ساخته ام تا بگویم آنچه را باخته ام ، فراموش کرده ام . زندگی ام را به پای کسی گذاشتم که دوستش می داشتم ولی او هیچ وقت مرا دوست نداشت و چگونه دوستش بدارم آگاه از این که هرگز برایش اهمیتی ندارم.

 حال از خود می پرسم : او را برای همیشه دوست خواهم داشت؟

 افسوس که چنین نخواهد بود! او را فراموش کرده ام . من زمانی به خود نگریستم که دیگر سینه ام شکافته ، قلبم فسرده و روحم سپرده شده بود . باید صبر می کردم تا زخم سینه ام با نمک خوب شود ، با قلبم چه کار می کردم برای گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت ، چاره ای نداشتم نیمی از خاکستر قلب سوخته ام را به آب و نیم دیگر را به خاک سپردم و به یادم ماند که روحم ، روحم ، روح من هیچ موقع ، هیچ وقت و هیچ زمانی از او جدا نشد .

آخر این راه سوالی است بی انتها : تا چه زمانی صبر کنم بر او که بر من صبر نکرد ؟

 

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطیما

سلام احوال شما؟ بله ، آدرس درست اومدید. ممنونم از حضور همیشگی و سبزتون. سبز باشید. خدانگهدار نگاهتون[گل][خداحافظ]

رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی و قلم توانمندتان و آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما در تمامی مراحل زندگانی ، باستحضار حضرت عالی میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان. ..".. ارزشهای یک دوست و رازهای استمرار دوستی ها.."...بروز شده است ..خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات ارزشمند خود را مرقوم فرمائید ، مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم .. با همه لحن خوش آوایی ام...در به در کوچه تنهایی ام… کاش که همسایه ما می شدی....مایه آسایه ما می شدی ای نگه ات خواستگاه آفتاب...بر من ظلمت زده یک شب بتاب…......درپناه حق و خدا نگهدارتان [گل]

ستاره

سلام خوبید؟ ممنون م که به وبم اومدید اومدم بگم منو حلال کنید .میخوام برم تهران .برای عروسی داداشم. به امیدروزی که امام زمان (عج)ظهورکنند. فعلا

صدف(شب تنهایی)

سلام سیاوش عزیز خودت هم که به روز نکردی !یه کمی حال و حوصله ندارم اگه یه سری هم میزنم دلیلش دلتنگی واسه دوستای خوبم از جمله شماست[گل]

صدف(شب تنهایی)

ابر گریان غروبم که به خونابه ی اشک می کشم در دل خود ، آتش اندوهی را سینه ی تنگ من از بار غمی سنگین است پاره ابرم که نهان ساخته ام کوهی را آسمان گریه ی مستانه کند بر سر خاک بینوا من که درین گریهی من ، مستی نیست همچو مه ، کاهش من از غم بی فردایی است همچو نی ، وحشتم از باد تهیدستی نیست آسمان ، بستری افکنده ز خاکستر ابر آتش ماه درین بستر سرد افتاده ست دل خونین مرا بستر غم خوابگه است خال سرخی است که بر گونه ی زرد افتاده ست در دل این شب تاریک ، تو فانوس منی گرد تو ، خرمن باران زده ی هاله ی تست آبی و ناله ی تو یخ زده در سینه ی سنگ چشمه ی خشک دلم منتظر ناله ی تست ای که در خلوت من بوی تو پیچیده هنوز یاد شیرین تو تا مرگ همآغوشم باد ابر تاریکم و از گریه ی اندوه پرم حسرت دیدن خورشید فراموشم باد

گروه وبلاگ نویسی لبخندایرانی

سلام به شما دوست قدیمی وبلاگ لبخندایرانی دوباره کارخودراشروع کرد پس از دسترسی دوباره بهADSL این باربایک گروه 2نفره پوزش بابت این تأخیر2ماه شاداب تر از گذشته در خدمت شما هستیم کارخود را از روز عیدسعیدقربان آغاز خواهیم کرد با آگاهی از نظرات شما

مهری حسینی

سلام جناب شیاوش گرامی از لطف شما سپاسگزارم . بله از خودمه . من تاکید دارم همیشه اسمم رو پایین شعر هام بنویسم .اگر از کسی دیگر شعری بزنم حتما اسمش رو پایین شعرش می زنم .راستش کلا اگر مطلبی رو بدون اسم ببینم خیلی بدم می اید .دوست دارم همیشه بدانم دارم از چه کسی مطلب می خونم .شما بزرگوار و با کرامت هستید وگرنه اشعار یا داستان های من اینقدر ها هم قابل تعریف نیستند.چراغتان مستدام .ایزد نگهدارت.