زمستان آمد !!! و جشن یلدای پرشین بلاگ

 (( این بار دوتا مطلب رو باهم مینویسم ، آخه همزمان اتفاق افتادن ؛ اولی پائیز و دومی یلدای پرشین بلاگمون ))

      مطلب اول :

 من دارم میرم ،

فکر نکنم تا سال بعد همدیگرو ببینیم ،

من رو فراموش کن

وبه خاطر تمام بدیهام من رو ببخش

-------------> "از طرف پائیز"  

 

پاییز

آن فصل برگریز

و گاهی غم انگیز

بار خود را بربست و رفت .

شاید هرروز سردتر از قبل و شبهای بارانی پراز تنهایی

و شاید شاید اوقات پر از گرمی ، مهربانی ، شادمانی و هیجان .

در این فصل هزاررنگ هر کس بین خود و خدایش روزهارا به گونه ای گذرانده .

هرچه بوده ، به هر طریقی بوده سپری شده ؛

فصلی جدید آغاز گشته

فصل سرما و یخ و برف

فصلی که شاید تداعیگر روزگاری شاد و یا .... می باشد .

هرچه هست آمده

اگر گـرمـای آدمیان بر این فصل غالب باشد ، این فصل چه زیباست ، اما

اگر سرمای این فصل بر آدمیان غالب باشد ، تمامی سرما و یخ و برف معنایی فراتر از وجود میابند .

 *خدایا ، به فریادرس*

 

     مطلب دوم :

 شنبه 1387/09/30 جشن یلدای پرشین بلاگ بودش ، دوستانی که نبودن جاشون واقعاٌ خالی بود .

جشن حدود ساعت 15:40 با نوای زیبای سرود ملی و تلاوت قرآن کریم آغاز شد ؛

بعد با خوش و بش آقای مجری (که از گویندگان رادیو بودن و اسمشون رو درست نمیدونم) مسئول فنی سایت جناب آقای راددانش به روی صحنه اومدن و کمی درمورد برنامه ها صحبت کردن ، چند خطی شعر زیبا خونده شد و از منتخب کودکان وبلاگ نویس که سه نفر بودن تقدیر شد .

زوجهای جوون هم تو این جشن مورد تقدیر قرار گرفتن که بخش جالب و طنزآمیزی بود .

آقای رضوانیه از روزنامه نگاران طنزپرداز کشورمون هم با تعدادی از کارهاشون به مجلس گرما بخشیدن .

یادی هم از بزرگان عرضه ی هنر (که امروز در جایگاه ابدیشون جای گرفتن) شد ، که از جمله اونها ناصرعبداللهی خواننده ی به نام بود که قطعه ی کوتاهی از کارشون پخش شد (روحشان شاد باد) .

تنی چند از بازیگران به نام هم اومده بودن تا جمع رو با حضورشون مصفا کنن : آقای رضا بنفشه خواه ، خانم گیتی معین ، آقای رحیم نوروزی و خانم بهاره رهنما . بعد توسط همین هنرمندان از پیشکسوتان وبلاگنویس هم تقدیر شد .

در نهایت آقای دکتربوترابی مدیریت پرشین بلاگ به روی صحنه اومدن تا از سمتشون خداحافظی کنن و در حال حاضر این سمت به خانم پولادزاده سپرده شد .

لحظات زیبایی بود ، ان شاالله که تمامی لحظه ها برای همه پر از شادی و لبها خندون باشه .  

 *******

یلدا یعنی یادمان باشد زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت

*یلداتون مبارک*

*****

/ 35 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قصه گو

سلام سیاوش عزیز امیدوارم که همیشه شاد و سلامت باشی واز اینکه مهربونی کردی و ما را هم در جشن یلدای پرشین بلاگ سهیم کردی سپاسگزارم. میلاد حضرت عیسی (ع) و عید کریسمس مبارک باشد. همیشه شاد باشی[گل]

کریمه ملزم

درود نثار تان باد دوست عزیز . از نوشته های پر بار تان مستفید شدم سعادت نصیب تان باد .

الهه

خیلی قشنگ بود آفرین سلام از این همه لطفتون که منو تنها نمی زارین ممنونم قربونتون فعلا [گل]زندگی چیست؟ می خواهم گوسفندی باشم در غروبی بهاری و زندگی را دشتی سبز ببینم . زندگی را آوای نی چوپان بدانم. می خواهم همیشه بهاران ببینم. اما حیف من انسانم و زندگی برایم جای دیگریست![گل]

فاطمه

سلام ممنونم[گل][گل][گل][گل][گل] آره ،درسته...یاد خدا...حضور خدا...آغوش خدا....خوبی خدا.... این روزا اینا سرپا نگهم میداره و به خاطر همه اینا ازش ممنونم...به خاطر همه داشته ها و نداشته هام... با درد بساز چون دوای تو خداست در کس منگر که آشنای تو خداست گر بر سر کوی عشق او کشته شوی شکرانه بده که خون بهای تو خداست. خدانگهدار نگاهتون[خداحافظ]

الهه

منم آپیدم با معنی زندگی. [گل]زندگی یعنی چه؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟! گفتم دوست دارم گوسفندی باشم که زندگی برایم معنی ای جز چرا در دشت های سر سبز و صدای نی چوپان و آب چشمه چیزی نباشد. اما من میدانم که من یک گوسفند نیستم. که کاش بودم! من یک انسانم و.................. [گل] بقیه ی متنو تو وبلاگم بخونید لطفا. منتظرتونما[گل] قربونتون فعلا بیای هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا یادت باشه من اومدم حالا نوبت تو ا!!!!!!!

نیوشا

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][خداحافظ]

Ashke Mahtab

سلام. خیلی قشنگ بود آفرین[دست][گل] لذت بردم از خوندن پست اولتون.[گل]

طلوع آبی

سلام ممنون از لطفت .یلدای شما هم مبارک هرچن که گذشت .گزارش جشن جالب و خوبی بود .همیشه برقرار و موفق باشی .[گل][گل][گل][گل]

علی ودایع

می بینم پروژه داری و همه اش اری درس می خونی!

الهه

با معنی زندگی 2 آپیدم منتظرتما یادت نشه من اومدم حالا نوبت توا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! قربونت فعلا بیای هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا [گل] سرد است کودک سر چهار راه با نفس دستان یخزده اش را گرم می کند ، مریم های دستش در سرما زرد شده اند گویی دل مردمان پژمرده هیچ یک گلی پژمرده را نمی خرند جالب است این اولین بار یست که شبیه به شبیه نمی خورد !پژمرده پژمرده را نمی پذیرد ! مریم ها در دست گلی تا ابد تازه می مانند حتی اگر سر فرود آورند![گل]