هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاعل  می زنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم .

/ 8 نظر / 17 بازدید
نسیم

قطعه ی ادبی جالب بود موفق باشی[لبخند]

جناب سیاوش گرامی سلام شعر زیبایی بود با یک وزن روان و ساده یعنی" رمل مسدس محذوف "که من هم این وزن را دوست دارم خیلی از شعرهایم بر این وزن است.ای کاش ابیات را زیر هم می نوشتید که زیباییش بیشتر به چشم می امد.از اینکه گاهی یادی از من می کنید سپاسگزارم . ایزد نگهدارت.

حسینی

سلام سیاوش گرامی .امدم مطلبی جدید بخوانم چیزی ننوشته بودی .ایزد نگهدارت

فروزان

بنازم غیرت غم را دمی نگذاشت تنهایم سلام آقا سیاوش امیدوارم حالتون خوب باشه ، شعر تونو خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی دوست داشتم . خیلی قشنگ و روان بود

لبخندایرانی-پسرانه قدیم

سلام بر دوستان عزیز و مهربان لبخند ایرانی آمدیم برای شما -چون شما را دوست داریم از 23 اسفند ماه ١٣٨٨ تا 14فروردین ماه ١٣٨٩ لحظاتی شادشاد با عیدانه لبخندایرانی مارایاری کنید با کلیک برروی تبلیغات ما ١٠-۵ آپ جدید در هرروز فردا لحظاتی شاد را با ما تجربه کنید -وعده دیدار ما ١٠ صبح روز یکشنبه

ندا

سلام متن جالب بود از سایت منم دیدن کنید ممنون

ندا

http://ensafei.persianblog.ir/ اینم ا درس سایتم