تصور

تصور کن
روزی بهم پیام بدی و جواب ندم!
زنگ بزنی
و تعجب کنی چرا جواب نمیدم
و روزی دیگه زنگ بزنی
و یکی از خانواده ام جواب بده بگه بفرمایید؟
و تو بگی کجایی؟؟!
بگه منظورتون اون مرحومه؟
...
چیکار میکنی؟
داد میزنی؟
گریه میکنی؟
اونوقت میگه امروز 4 روزه دفنش کردیم !
اون لحظه چی میگی؟
...
تا وقتی امروز کنارتم سعی کن
دوستم داشته باشی
چون ممکنه روزی بیاد
و
من نباشم...
دیروز یکی رو دفن کردن
امروز یکی
و فردا هم من...
آره زندگی همینه ...
/ 6 نظر / 27 بازدید
ه ه ه

[گل]

samira

سلام خوشحالم که بعد از مدتی به شما سر می زنم... به روزم... و منتظر صفای حضور شما...

مات خدا

تلنگر عجیبی بود...وقتی کسی به آدم اظهار عشق میکنه وقتی حسی به طرف مقابل نداری...وقتی حس میکنی داره کلافه ت میکنه...اما یهو به لحظه ای میرسی و میبینی و چقدر حسش واقعیه..اون عاشق شده ، عاشق تو!!! و تو سعی میکنی نادیده ش بگیری...چقدر دردناکه..چقدر بی رحمیه..چقدر بی انصافیه.. با خوندن این پست اعتراف میکنم به خودم اومدم...اعتراف میکنم باید منصفانه تر رفتار کنم...من ظالم بودم..اما حالا... از حالا دیگه نمیخوام ظالم باشم...میخوام عشق رو ببینم و لمسش کنم...شاید..شاید دوباره طعم عشق واقعیو چشیدم..

مات خدا

کاش من و تو دو جلد از یک رمان عاشقانه بودیم تنگ در آغوش هم خوابیده در قفسه های کتابخانه ای روستایی گاهی تو را گاهی مرا تنها به سبب تشدید دلتنگی هامان به امانت می بردند

مات خدا

ای کاش زود قضاوت نمیکردم ای کاش وایستاده بودم ای کاش دلیلشو میپرسیدم ای کاش…