. . .


... و حال شده ام مردی با آرزوهایی بزرگ...اما خسته...

... دلم پرواز می خواهد...

... دیگر کوله ام خالیست...

... دیگر صدای باران هم درمان نیست...

... باید بروم...

... جای من اینجا نیست...

... بروم آنجایی که باران از اوست...

... جایی فراسوی ابرها...

... آنجا که سنگها هم نفس می کشند...
 
 راهها به دو راهی ختم نمی شوند...

... و دستها تنها برای دستگیری دراز می شوند...

... و آغوشها تنها برای نوازش باز می شوند...

... آنجا که بوی یاس را به ارزش محبت می فروشند...

... و آنجا که مردمش می دانند... خط گندم یعنی ...
 
نیمی بردار و نیمی ببخش...

... آنجا که روح... جسم را نگه می دارد..
 
و آنجا که آبی نیست ...
 
آبی تر است...

... آنجا که دیگر نفس نیست...

... همه اش عشق است و عشق است و عشق...

...

... اما نه....

... هنوز قلم به دستانم چسبیده...

... انگار هنوز هم باران درمان است...

...

... رهگذر...دیگر چیزی از کوله ات باقی نمانده...
 
گویی پایان راهی...

... یادت باشد... در انتظار باران باشی... کفشهایت تشنه اند...

...

... یادم باشد... در انتظار آسمان بنشینم..
 
خاک همیشه خشک است...

... یادم باشد... در انتظار خورشید بنشینم...
 
ماه همیشه تاریک است...

... یادم باشد... در انتظار گندم بنشینم..
 
نان همیشه تلخ است...

... یادم باشد... در انتظار نگاه بنشینم..
 
زبان همیشه دروغ است...

... یادم باشد... در انتظار دوست بنشینم..
 
 
بی گانه همیشه خسته است...

... یادم باشد ... در انتظار او بنشینم..
 
او همیشه هست..
 
همیشه مهربان است...
/ 8 نظر / 17 بازدید
O3

به منم سر بزن

محمد.ر

وبلاگ جالبی دارید امیدوارم همیشه موفق باشید ممنون میشم سری هم به ما بزنی؟[لبخند]

تيام

[سوال][ناراحت] . . . . [گل]

تيام

مشب ای ماه به درد دل من تسکینی آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی کاهش جان تو من دارم و من می‌دانم که تو از دوری خورشید چها می‌بینی تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من سر راحت ننهادی به سر بالینی هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی همه در چشمه‌ی مهتاب غم از دل شویند امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی من مگر طالع خود در تو توانم دیدن که توام آینه‌ی بخت غبار آگینی باغبان خار ندامت به جگر می‌شکند برو ای گل که سزاوار همان گلچینی نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید که کند شکوه ز هجران لب شیرینی تو چنین خانه‌کن و دلشکن ای باد خزان گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی کی بر این کلبه‌ی طوفان‌زده سر خواهی زد ای پرستو که پیام‌آور فروردینی شهریارا گر آئین محبت باشد جاودان زی که به دنیای بهشت آئینی (شهريار)

عاطفه

سلام. ممنون.خسته نباشيد. قشنگ و بااحساس بود. التماس دعا

ساحل

che afkare qashangi...montazeretam[گل]